بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 از مسلمانانی که درس استقامت و پایداری به مردم دنیا تعلیم داده اند، سرباز دلیر و قوی قلبی به نام عبدالله بن حذاقه می باشد. 
او از مسلمانانی است که در اسلام آوردن به افراد بسیاری سبقت و پیشی گرفته و مصاحبت پیغمبر خدا را درک نموده و از اصحاب آن بزرگوار به شمار آمده است(1). 
وی را در جنگ و نبردی که پیروان آیین توحید با نصاری و مسیحیان کشور روم داشتند، با عده و جمعی اسیر کرده و نزد امپراطور نصاری آوردند و مسلمانان را در میان مرگ و انتخاب کیش نصرانیت مخیر و آزاد گذاشتند و امپراطور مسیحیان روم دستور داد که دیگهای بزرگ را که مملو از روغن زیتون بوده بجوشانند، سپس سربازان مسلمانان را طلبیده و احضار نمود و آنان را در انتخاب دو چیز: پذیرفتن آیین مسیحیت و سوختن در روغن زیتون، آزاد گذاشت. یکی از اسیران را جلو آوردند و پیشنهاد قبلی را به او تذکر دادند، چون کیش نصرانیت را نپذیرفت، او را به میان دیگها انداختند گوشتهای بدن و جسمش پایین نشسته و استخوان هایش روی روغن زیتون قرار گرفت. 
نفر دومی که پیش کشیدند، عبدالله بن حذاقه بود، به او نیز همانند سرباز پیشی مطلب فوق را تذکر دادند و چون او هم مانند رفیق خود از قبول دین نصاری ابا و امتناع نمود، او را به جانب دیگها نیز بردند. 
در اثنای راه مشاهده کردند که عبدالله گریه کرد و قطرات اشک از دیدگانش سرازیر است. رئیس و سرکرده مأمورین گفت: 
او را برگردانید زیرا نادم و پشیمان شده است. از این جهت او را پیش امپراطور بردند، عبدالله گفت: خیال نکنید که از ترس و خوف مرگ گریه می کنم، بلکه ناله ام بر این است که جز یک روح و جان بیش ندارم و دوست داشتم به تعداد شماره موهای بدنم روح و جان داشتم و همین عملیات و معامله را با من انجام می دادید. 
امپراطور از ایمان نیرومند و قوت قلب او به تعجب و شگفت آمده، و حیران و شگفت زده شد و تصمیم گرفت از قتل و کشتن او صرف نظر نموده و خلاص کند و لذا گفت: 
از سرم ببوس تا تو را آزاد و رها کنم عبدالله گفت:این کار امکان پذیر نیست. او دوباره پیشنهاد دیگر کرده و گفت: آیین مسیحیت را بپذیر تا تو را به دامادی خود بپذیرم و حکومت و قدرتم را با تو تقسیم نمایم باز پاسخ منفی شنید.
در مرتبه سوم گفت: 
سرم را ببوس تا تو را با هشتاد نفر دیگر از اسرای مسلمانان رها سازم.
عبدالله در این صورت که آزادی جان ده ها نفر از مسلمانان را در برداشت، پاسخ موافق و جواب مثبت داد و به سر او بوسه زد امپراطور نیز به وعده خویش وفا نموده، او را با هشتاد نفر دیگر آزاد و رها ساخت. 
اصحاب و یاران پیغمبر خدا بعضی اوقات با او مزاح و شوخی کرده به او چنین می گفتند: سر آن کافر و خدانشناس را بوسیدی؟ او نیز در جواب می گفت: به وسیله یک بوسه هشتاد نفر مسلمان را از مرگ نجات دادم(2).

 1) شرکت و حضور او در جنگ بدر کبری پیش مورخین مسلم نبوده و مورد خلاف واقع شده است. زیرا از مسلمانانی که در مرتبه دوم به کشور و مملکت حبشه هجرت و کوچ کرده بودند، او را نیز نام برده و شمرده اند: سفینه البحار، ج 2، صفحه 128 ماده عبد. 

2) سفینه البحار، ج 2، ص 128 ماده عبد.