توبه ابراهیم ادهم

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

درباره ابراهیم ادهم گفته اند:

وی از جمله پادشاه زادگان بلخ بوده روزی به صحرا بیرون آمده بود و به عزم شکار منتظر بود که ناگاه آهویی از پیش او برخاست و او در پی آهو بتاخت و راه بسیار قطع کرد. ناگاه هاتفی آواز داد: «ألهذا خُلقتَ؛ آیا تو را برای این کار آفریده اند؟» ابراهیم بیدار شد و گفت: نه، مرا از بهر این کار نیافریده اند پس از اسب پیاده شد و در راه شبانی از شبانان پدر خود را دید اسب و جامه خویش به او داد و لباس های او را گرفت و روی به صحرا نهاد. سپس به مکه رفت و در آن جا توبه نمود. کار وی در راه دین به قدری قوی شد که مستجاب الدعوه گردید.[1]

پی نوشت

[1] جوامع الحكايات و لوامع الروايات، ص 254

منبع : کارگر، رحیم؛ داستان ها و حکایت های حج، ص: 156

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم

توبه ابراهیم ادهم

 بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺍﺩﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: ﻭﻯ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺯﺍﺩﮔﺎﻥ ﺑﻠﺦ ﺑﻮﺩﻩ ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺰﻡ ﺷﻜﺎﺭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺁﻫﻮﻳﻰ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﺍﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﻰ ﺁﻫﻮ ﺑﺘﺎﺧﺖ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻗﻄﻊ ﻛﺮﺩ. ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻫﺎﺗﻔﻰ ﺁﻭﺍﺯ ﺩﺍﺩ: «ﺃﻟﻬﺬﺍ ﺧُﻠﻘﺖَ؛ ﺁﻳﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ؟ » ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺎﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺷﺒﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺷﺒﺎﻧﺎﻥ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺍﺳﺐ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﻯ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﻧﻬﺎﺩ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻣﻜّﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﻤﻮﺩ. ﻛﺎﺭ ﻭﻯ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻳﻦ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻯ ﻗﻮﻯ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺍﻟﺪﻋﻮﻩ ﮔﺮﺩﻳﺪ.

ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺍﻟﺤﻜﺎﻳﺎﺕ ﻭ ﻟﻮﺍﻣﻊ ﺍﻟﺮﻭﺍﻳﺎﺕ، ﺹ 254"
ﺻﻔﺤﻪ156-داستان ها و حکایت های حج