حساب در دستتان باشد!
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
آورنده اند شخصی به اسم ابن صمد بیشتر اوقات شب و روز در کارهای خود یکی یکی حساب داشت، روزی ایام گذشته خود را محاسبه می کرد، چنین نتیجه گرفت که شصت سال از عمرش گذشته است و این شصت سال در حدود بیست و یک هزار و پانصد روز می شود، گفت وای بر من، اگر روزی یک گناه کرده باشم، با خدا ملاقات می کنم با بیست و یک هزار و پانصد گناه، این را گفت و بیهوش افتاد، و در همان بیهوشی جان به جان آفرین تسلیم کرد
پندهایی از تاریخ، ص 261
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 9:32 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید