معجون بزرگمهر
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الرحیم
انو شیروان جمعی را فرستاد که با او گفتگو کنند و از احوالش جویا شوند و هر چه شنیدند بی کم و کاست، به شاه برسانند. آنها نزد حکیم رفته و گفتند: چندی است که در محنت و غم، روزگار می گذرانی امّا با این حال، چرا رنگ چهره ات مانند روز نخست است و هیچ تغییری نکرده و ضعفی در تو مشاهده نمی شود، حکمتش چیست؟
حکیم گفت: این مقاومت و تحمّل به خاطر معجونی است که برای خود درست کرده ام و دایم از آن استفاده می کنم و در اثر آن مانند روز نخست هستم.
آنها سؤال کردند اجزای آن معجون چیست؟
حکیم گفت: نخستین جزء آن اعتماد و اطمینان بر کرم خداوند است.
دوم: رضا به قضای خداوند و اینکه آنچه مقدر باشد خواهد شد.
سوم: استقامت و پایداری را بهترین چیز برای امتحان یافتم.
چهارم: امید نجات از سختی و فشار و اینکه از این ساعت تا ساعت دیگر و از این ستون تا ستون دیگر فرج است.
پنجم: اگر صبر نکنم چه کنم.
ششم: توجه به افرادی که کارشان سخت تر از من است.
فرستادگان شاه، سخنان حکیم را به شاه رساندند، شاه چون این سخنان را شنید دستور داد او را از زندان آزاد کردند و دوباره به او مقام بالایی داد.[1]
پی نوشت ها
[1] . منتهى الآمال، ج 2، ص 375. در قسمت زندگانى امام دهم. سفينة البحار، ج 2، ص 3.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید