کاش نگفته بودم
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
نقل است که امام علی (ع) باغ خود را به 12 هزار درهم فروخت. و همه پول آن را بین فقرا و تهی دستان مدینه تقسیم نمود و دست خالی به منزل برگشت.
فاطمه (س) از آن حضرت پرسید: پول فروش باغ را چه کردی؟
- همه آن را در راه خدا انفاق کردم.
- غذای امروزمان چه می شود؟
امام (ع) از خانه بیرون رفت، تا غذایی فراهم کند.
اما فاطمه (س) از آنچه گفته بود، به سختی دلگیر و ناراحت شد و با خود گفت:
- چرا چنین برخوردی کردم و چیزی خواستم:
«فَانّی اسْتَغْفِرُاللّهَ وَ لا اعُودُ ابَداً»؛
«از خدا به خاطر این درخواست، آمرزش می طلبم و دیگر چنین نخواهم کرد».[1]
پی نوشت
[1] . بحارالانوار، ج 41، ص46
منبع : رضايى، محمدمهدى، پاسخ ها و پيام هاى فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم - ايران، چاپ: 2، 1389 ه.ش.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید