سه مرد در غار (اخلاص در عمل)
ناگهان سنگي درب غار را گرفت و روز را بر آنان چون شب ،
ظلماني ساخت . راهي جز آنكه به سوي خدا روند نداشتند . يكي از آنان گفت خوب
است كردار خالص و پاك خود را وسيله قرار دهيم ، باشد كه نجات يابيم ، و هر
سه نفر اين طرح را قبول كردند .
يكي از آنان گفت : پروردگارا تو خود
مي داني كه من دختر عمويي داشتم كه در كمال زيبايي بود ، شيفته و شيداي او
بودم ، تا آنكه در موضعي تنها او را يافتم ، به او در آويختم و خواستم كام
دل برگيرم كه آن دختر عمو سخن آغاز كرد و گفت : اي پسر عمو از خدا بترس و
پرده عفت مرا مدر . من به اين سخن پاي بر هواي نفس گذاردم و از آن كار دست
كشيدم ، خدايا اگر اين كار از روي اخلاص نموده ام و جز رضاي تو منظوري
نداشتم ، اين جمع را از غم و هلاكت نجات ده ناگاه ديدند آن سنگ مقداري دور
شد و فضاي غار كمي روشن گرديد .
دومي گفت : خدايا تو مي داني كه من پدر
و مادري سالخورده داشتم ، كه از پيري قامتشان خميده بود ، و در همه حال به
خدمت آنان مشغول بودم شبي نزدشان آمدم كه خوراك نزد آنان بگذارم و برگردم ،
ديدم آنان در خوابند ، آن شب تا صبح خوراك بر دست گرفته نزد آنان بودم و
آنان را از خواب بيدار نكردم كه آزرده شوند .
پروردگارا اگر اين كار
محض رضاي تو انجام دادم ، در بسته به روي ما بگشا و ما را رهايي ده ؛ در
اين هنگام مقداري ديگر سنگ به كنار رفت سومي عرض كرد : اي داناي هر نهان و
آشكارا ، تو خود مي داني كه من كارگري داشتم ؛ چون مدتش تمام شد مزد وي را
دادم ، و او راضي نشد و و بيش از آن اندازه طلب مزد مي كرد ، و از نزدم
برفت .
من آن وجه را گوسفندي خريداري كرم و جداگانه محافظت مي نمودم كه
در اندك زمان بسيار شد . بعد از مدتي آن مرد آمد و مزد خود را طلب نمود .
من اشاره به گوسفندان كردم . آن گمان كرد كه او را مسخره مي كنم ؛ بعد همه
گوسفندان را گرفت و رفت . (1)
پروردگارا اگر اين كار را براي رضاي تو
انجام داده ام و از روي اخلاص بوده ، ما را از اين گرفتاري نجات بده . در
اين وقت تمام سنگ به كناري رفت و هر سه با دلي مملو از شادي از غار خارج
شدند و به سفر خويش ادامه دادند
1- در نسخه محاسن دارد كه مزدش نيم درهم بود وقتي برگشت هجده هزار برابر به او داد!!
منبع- نمونه معارف 1/53 - فرج بعدالشده ص 23 - محاسن برقي 2/253
قال الله الحكيم : (فاعبد الله مخلصا له الدين
: خداي را پرستش كن و دين را براي او خالص گردان . )
قال علي عليه السلام : اخلص يجز منه القليل
: عمل را با اخلاص بجا بياور كه اندك آن تو را كفايت مي كند .
شرح كوتاه :
قبولي
همه اعمال كليدش اخلاص است . هر كس خدا عملش را قبول كند اگر چه حدش كم
باشد مخلص است ؛ و آنكس كه عملش زياد باشد و خدا قبول نكند مخلص نيست .
مخلص با مجاهدات روح خود را از رذايل ذوب مي كند و خون خود را در نيت و عمل بذل مي كند تا حق تعالي از او بپذيرد .
مراحل
نيت و علم و عمل به تزكيه و تصفيه وابستگي دارد ، اگر مخلص مراعات باطن را
نمود به توحيد رسيده است . كمترين حد اخلاص آنست عبد آنچه در توان دارد
بذل كند ، و براي كارش اجر و ارزشي نبيند
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید