(امير تيمور گورگان ) در هر پيشامدي آن قدر ثبات قدم داشت كه هيچ مشكلي سد راه وي نمي شد . علت را از او خواهان شدند ، گفت :

وقتي از دشمن فرار كرده بودم و به ويرانه اي پناه بردم ، در عاقبت كار خويش فكر مي كردم ؛ ناگاه نظرم بر موري ضعيف افتاد كه دانه غله اي از خود بزرگتر را برداشته و از ديوار بالا مي برد .
چون دقيق نظر كردم و شمارش نمودم ديدم ، آن دانه شصت و هفت مرتبه بر زمين افتاد ، و مورچه عاقبت آن دانه را بر سر ديوار برد . از ديدار اين كردار مورچه چنان قدرتي در من پديدار گشت كه هيچگاه آنرا فراموش نمي كنم .
با خود گفتم : اي تيمور تو از موري كمتري نيستي ، برخيز و درپي كار خود باش ، سپس برخاستم و همت گماشتم تا به اين پايه از سلطنت رسيدم


نمونه معارف 1/174 - اخلاق اجتماعي ص 41