تا آخرین نفس
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
روبرت پسری باحیا، بااخلاق، دلسوز، مهربان و شجاع بود. هرچه درباره او بگویم، کم گفته ام. روبرت در آخرین روز خدمتش در بالای کوه های گیلان-غرب و مهران شهید شد. هرچه فرمانده اش به او می گوید خدمتت تمام شده، برگرد به خانه، او قبول نمی کند. تیربارچی بود. قسم می خورد تا آخرین نفس سنگرش را ترک نکند. حتی برادرش هم که برای آوردنش رفته بود، نتوانست او را راضی به ترک سنگر کند.
روایت مادر شهید مسیحی، روبرت لازار
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 20:5 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید