حجاج بن يوسف(نتيجه بي عقلي ,قساوت قلب )
در شرح حجاج بن يوسف ثقفي
خونخوار بني اميه نوشته اند ، مادرش (فارغه ) قبلا همسر حارث بن كلده طبيب
معروف بود ، بعد بخاطر خلال كردن دندان بي وقت حارث او را طلاق و به زوجيت
يوسف بن عقيل ثقفي در آمد . پس از مدتي حجاج به دنيا آمد امام دبر او سوراخ
دفع مدفوع نداشت ، ناچار موضعي در دبر او را سوراخ كردند .
پستان هم
قبول نمي كرد ، متحير شدند چه كنند ، كه شيطان صفتي آمد و براي معالجه
دستور داد بز سياهي را بكشند و خون او را به دهان حجاج بگذارند و حجاج آن
خون را مي مكيد و مي ليسيد .
روز دوم دستور داد بز نري را بكشند و خون
آنرا به دهان او گذارند . روز سوم دستور داد مار سياهي را بكشند و خون مار
در دهان او كنند و به صورت او مالند و آنها هم چنين كردند ، روز چهارم
پستان قبول كرد .
در اثر كار جاهلانه كه در كام او خون ريختند ،
خوانخوار شد و كارش بجايي رسيد كه مي گفت : بيشترين لذت من در ريختن خون ،
مخصوصا خون سادات است ، او كه از طرف عبدالملك مروان خليفه وقت ، بمدت 20
سال بعنوان فرمانده لشگر و استاندار منصوب شده بود ، تا سال 95 هجري قمري
(زمان حكومت وليد بن عبدالملك ) در پنجاه و چهار سالگي به درك واصل شد قريب
صد و بيست هزار نفر را كشت و وقتي كه مرد در زندان بي سقف او پنجاه هزار
مرد و سي هزار زن كه نوعا برهنه بودند ، محبوس بودند .
از كساني كه اين
خونخوار آنها را به قتل رساند مي توان از كميل بن زياد نخعي يار علي عليه
السلام و قنبر غلام علي عليه السلام و يحيي بن ام الطويل از حواريين امام
سجاد عليه السلام و سعيد بن جبير كه امام سجاد عليه السلام او را بسيار
ستوده و . . . را نام برد
526- تتمه المنتهي ص 66
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید