ابوعلي سينا (بی نیازی)
آورده اند كه (شيخ الرييس
ابوعلي سينا) روزي با كوبه وزارت مي گذشت ، كناسي را ديده كه به كار متعفن
خويش مشغول است و اين شعر به آواز بلند مي خواند :
گرامي داشتم اي نفس از آنت
كه آسان بگذرد بر دل جهانت
ابوعلي سينا تبسمي نمود و به او فرمود : حقا خوب نفس خود را گرامي داشته اي كه به چنين شغل پست (در آوردن خاك و نجاسات از چاه ) مبتلا هستي از كناس از كار دست كشيد و رو به ابوعلي سينا كرد و گفت :
گرامي داشتم اي نفس از آنت
كه آسان بگذرد بر دل جهانت
ابوعلي سينا تبسمي نمود و به او فرمود : حقا خوب نفس خود را گرامي داشته اي كه به چنين شغل پست (در آوردن خاك و نجاسات از چاه ) مبتلا هستي از كناس از كار دست كشيد و رو به ابوعلي سينا كرد و گفت :
نان از شغل خسيس (كار پست ) مي خورم تا بار منت شيخ الرييس نكشم
نمونه معارف 1/162 - نامه دانشوران
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:51 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید