آورده اند كه (شيخ الرييس ابوعلي سينا) روزي با كوبه وزارت مي گذشت ، كناسي را ديده كه به كار متعفن خويش مشغول است و اين شعر به آواز بلند مي خواند :
گرامي داشتم اي نفس از آنت
كه آسان بگذرد بر دل جهانت
ابوعلي سينا تبسمي نمود و به او فرمود : حقا خوب نفس خود را گرامي داشته اي كه به چنين شغل پست (در آوردن خاك و نجاسات از چاه ) مبتلا هستي از كناس از كار دست كشيد و رو به ابوعلي سينا كرد و گفت :

نان از شغل خسيس (كار پست ) مي خورم تا بار منت شيخ الرييس نكشم


نمونه معارف 1/162 - نامه دانشوران