قطع طواف(کمک به دیگران)
ابان بن تغلب گفت : به همراه
امام صادق عليه السلام مشغول طواف كعبه بودم . در اثناء طواف يكي از
دوستانم از من خواست كه كنار بروم و به حرف و خواسته اش گوش بدهم . من دلم
نمي خواست كه از حضرت جدا بشوم ، لذا توجهي به او نكردم . در دور بعدي طواف
آن شخص به من اشاره كرد كه به سوي او بروم اين بار امام صادق عليه السلام
اشاره او را ديد و به من فرمود : اي ابان آيا او با تو كاري دارد ؟ گفتم :
آري . فرمود : او كيست ؟ عرض كردم : از دوستان من است ، فرمود : او هم مو
من و شيعه مي باشد ؟ گفتم : آري ، فرمود : پس به سوي او برو و خواسته اش را
برآورده كن .
عرض كردن : آيا طواف را قطع كنم ؟ فرمود : آري گفتم : آيا اگر طواف واجب هم باشد مي توان آن را به جهت برآوردن حاجت مو من قطع كرد و نيمه كاره رها نمود ؟ فرمود : آري .
من طواف را قطع كرده و نزد آن شخص رفتم . سپس نزد امام آمدم و از حضرت خواستم حق مو من بر مو من را بيان كند . . .
عرض كردن : آيا طواف را قطع كنم ؟ فرمود : آري گفتم : آيا اگر طواف واجب هم باشد مي توان آن را به جهت برآوردن حاجت مو من قطع كرد و نيمه كاره رها نمود ؟ فرمود : آري .
من طواف را قطع كرده و نزد آن شخص رفتم . سپس نزد امام آمدم و از حضرت خواستم حق مو من بر مو من را بيان كند . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 8:0 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید