شتر اعرابي(دزد)
شيخ طاووس الحرمين گويد :
وقتي در مكه معظمه در مسجدالحرام ايستاده بودم ، اعرابي را ديدم كه بر شتر
نشسته مي آيد وقتي به درب مسجد رسيد ، از شتر فرود آمد و شتر را خوابانيد و
هر دو زانويش را بست و آنگاه سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت :
بار خدايا اين شتر و باربر او را به تو سپردم ، بعد داخل مسجدالحرام شد . طواف كرد و نماز خواند و سپس از مسجد بيرون آمد و شتر را نديد . رو به سوي آسمان بلند كرد و گفت :
الهي در شرع مقدس آمده كه مال را از آن كس طلب مي كنند كه به او امانت سپرده باشد ، اكنون من شتر را به تو سپردم ، تو به من بازرسان .
چون اين بگفت ، ديدم كه از پشت كوه ابوقبيس كسي مي آيد و مهار شتري به دست چپ و دست راستش بريده و در گردنش آويخته است . نزديك اعرابي آمد و گفت : اي جوان شتر خود را بگير .
اعرابي گفت : تو كيستي و چطور به اين حالت گرفتار شدي ؟ گفت : من مردي درمانده بودم و به خاطر احتياج شتر را به سرقت بردم ، ناگاه در پشت كوه ابوقبيس رفتم و سواري را ديدم مي آيد ، بانگي بر من زد و گفت : دستت را جلو بيار دست را جلو بردم با شمشيري دستم را بريد و بر گردنم آويخت و گفت : اين شتر را زود به صاحبش برسان
بار خدايا اين شتر و باربر او را به تو سپردم ، بعد داخل مسجدالحرام شد . طواف كرد و نماز خواند و سپس از مسجد بيرون آمد و شتر را نديد . رو به سوي آسمان بلند كرد و گفت :
الهي در شرع مقدس آمده كه مال را از آن كس طلب مي كنند كه به او امانت سپرده باشد ، اكنون من شتر را به تو سپردم ، تو به من بازرسان .
چون اين بگفت ، ديدم كه از پشت كوه ابوقبيس كسي مي آيد و مهار شتري به دست چپ و دست راستش بريده و در گردنش آويخته است . نزديك اعرابي آمد و گفت : اي جوان شتر خود را بگير .
اعرابي گفت : تو كيستي و چطور به اين حالت گرفتار شدي ؟ گفت : من مردي درمانده بودم و به خاطر احتياج شتر را به سرقت بردم ، ناگاه در پشت كوه ابوقبيس رفتم و سواري را ديدم مي آيد ، بانگي بر من زد و گفت : دستت را جلو بيار دست را جلو بردم با شمشيري دستم را بريد و بر گردنم آويخت و گفت : اين شتر را زود به صاحبش برسان
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:6 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید