خدا کیست
امام به او فرمود: آیا تا به حال به مسافرت رفته ای؟
مرد عرض کرد: بلی، امام فرمود: سوار کشتی شده ای؟
مرد گفت: بلی
امام فرمود: آیا تا به حال اتفاق افتاده که کشتی شما غرق شود و کشتی دیگری
برای نجات شما موجود نباشد و تو نیز شنا بلد نباشی که بتوانی خودت را نجات
دهی؟
مرد گفت: بلی.
امام فرمود: آن موقع به چه چیز امید داری؟
مرد عرض کرد: وقتی از همه جا مایوس و نا امید می شدم و می فهمیدم که دیگر
کسی نیست که مرا نجات دهد ته قلبم نوری می تابید و امیدوار می شدم که دستی
از غیب بیرون آید و مرا نجات دهد.
امام لبخندی زد و فرمود: همان نیرویی که امیدوار بودی تو را نجات دهد در
حالی که هیچ وسیله ای برای نجات تو باقی نمانده بود، همان خداست که در نا
امیدی ها و بلاها به داد انسان می رسد و او را نجات می دهد
منبع: زبدة القصص علی میرخلف زاده
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید