عاقبت مسخره کردن
مرحوم شیخ عباس قمی (ره) درکتاب «انوار البهیه» نقل کرده اند که: درشهر بغداد زنی را دیدند که با سرعت در حرکت است، از وی پرسیدند:ا ین چنین عجله به کجا می روی؟ گفت :به سوی حرم حضرت موسی بن جعفر(ع) می روم تا از از او بخواهم پسرم را به زندان افتاده آزاد شود ،مردی که سنّی مذهب بود از روی مسخره گفت: موسی بن جعفر خودش در زندان مرده است !چگونه می خواهی پسرت را آزاد کند؟آن زن درهمان لحظه دست به دعا بر داشت وگفت:خدا یا!به حق آن کسی که در زندان کشته شد،قدرتت را برمن آشکار کن! درهمان لحظه دید پسرش از زندان آزاد شده وبه سوی او می آید،وکسی برای آن مرد سنّی مذهب خبر آورد که پسرت را گرفته وبه زندان برده اند
شیخ عباس قمی ،انوار البهیّه ص320 ورحمتی،محمد،گنجینه معارف ج1 ص214
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:41 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید