لیوان آب خودش رو داد به اسیر عراقی
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
نشسته بودم و تماشاش می کردم
لب هاش بدجوری از تشنگی ترک خورده بود
رفت سهم آب خودش رو گرفت و اومد توی سایه نشست
متوجه شد یک اسیرعراقی داره نگاهش می کنه
بلند شد و لیوان آب خودش رو داد به اسیر عراقی...
منبع: روزگاران 9 " کتاب غواصان لشکر 14 " صفحه 94
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 7:33 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید