مرحوم انصارى همدانى
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
مرحوم انصارى همدانى قدس سره نقل مي فرمود كه: من در يكى از خيابانهاى همدان عبور ميكردم؛ ديدم جنازهاى را به دوش گرفته و بسوى قبرستان مىبرند، و جمعى او را تشييع مىنمودند. ولى از جنبه ملكوتيّه او را به سمت يك تاريكى مبهم و عميقى مىبردند، و روح مثالى اين مرد متوفّى در بالاى جنازه او با جنازه ميرفت و پيوسته ميخواست فرياد كند كه اى خدا مرا نجات بده، مرا اينجا نبرند ولى زبانش بنام خدا جارى نمىشد؛ آنوقت رو ميكرد به مردم و مىگفت: اى مردم مرا نجات دهيد، نگذاريد ببرند! ولى صدايش به گوش كسى نمىرسيد. آن مرحوم ميفرمود: من صاحب جنازه را مىشناختم، اهل همدان بود و حاكم ستمگرى بود
معاد شناسى، ج2، ص 189 و 190
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت 10:3 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید