بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

در روز شهادت حاج آقا مصطفی قدس سره شریف بعد از دفن پیکر مطهر آن مرحوم و متفرق شدن مردم بعد از آن که همه رفتند و اذان ظهر شد؛ امام بلند شد و تشریف برد وضو گرفت و فرمود: من می روم مسجد، گفتم ای وای ، به یکی از خادم های آقا گفتم زود برو به خادم مسجد بگو سجاده را پهن کند و او به مسجد رفت و سجاده برای امام آورده بود و پهن کرده بود.
وقتی مردم فهمیدند که امام به مسجد می آیند، جمعیت گریه می کردند چه گریه ای ، ضجه ای می کردند کوچه ای دادند و امام داخل مسجد شدند و این عرب ها تعجب می کردند.
یعنی چه ، و به همدیگر می گفتند:(خمینی ابدا مایبکی ): خمینی ابدا گریه نمی کنند.امام نمازش را خواند بعد از نماز روضه خوانده شد، مردم می زدند و جزع می کردند

سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی قدس سره شریف جلد ص 65