رحمت
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ﺩﺭ ﺍﺣﻴﺎﺀ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻋﺎﺭﻓﻰ ﺷﺒﻠﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳﺘﻴﺰﻩ ﻛﺮﺩ؛ ﺗﺎ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﺷﺪﻡ. ﭘﺲ ﭼﻮﻥ ﻧﻮﻣﻴﺪﻳﻢ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ، ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ.
کشکول شیخ بهایی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 16:44 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید