آه
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
مردی وارد مسجد شد و دید تکبیر می گویند .
پرسید : نماز چندم است ؟
یکی جواب داد تمام شد
گفت : آه
مردی از جمع برخواست و گفت حاضرم تمامی نمازهایم را با آن آه تو عوض کنم .
آن یکی از جمع گفت این آه را
تو به من ده و آن نماز من تو را
گفت دادم آه و پذیرفتم نماز
او سِتُد آن آه را با صد نیاز
شب به خواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفی
((مولوی ))
مثنوی و معنوی ، ص 502.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 21:2 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید