☘بدترین عذاب
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
مردی به شعیب پیغمبر ص گفت: چرا من این همه گناه میکنم، خداوند مرا عقوبت نمیکند؟
جواب آمد که تو گرفتار بدترین عقوبتها (قساوت و سنگدلی) هستی و خود نمیدانی.
☄مولوی به همین داستان اشاره دارد، آنجا که میگوید:
آن یکی میگفت در عهد شعیب
که خدا از من بسی دیده است عیب
چند دید از من گناه و جرمها
وز کرم یزدان نمیگیرد مرا
حق تعالی گفت در گوش شعیب
در جواب او فصیح از راه غیب
که بگفتی چند کردم من گناه
وز کرم نگرفت در جرمم اله
عکس میگویی و مقلوب ای سفیه
ای رها کرده ره و بگرفته تیه
چند چندت گیرم و تو بی خبر
در سلاسل ماندهای پا تا بسر
زنگ تو بر توستای دیگ سیاه
کرد سیمای درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد تا کور شد ز اسرارها
مثنوی مولوی، به نقل از عدل الهی، صص 186 ـ 187
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 16:55 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید