ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻰ
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ﺍﺑﻮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻣﻐﺮﺑﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ ﺑﺮﺩﻡ. ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺩﻳﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ. ﭘﻮﻝﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﻣﻜّﻪ ﺷﺪﻡ. ﺭﺍﻫﺰﻧﻰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﺩﺍﺭﻯ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺩﻳﻨﺎﺭ. ﮔﻔﺖ: ﺑﻴﺎﺭ. ﺑﻪ ﻭﻯ ﺩﺍﺩﻡ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔﺸﺎﺩ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺷﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺑﻨﺸﻴﻦ. ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺖ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺘﻰ ﺗﻮ ﺩﻝ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﺷﺪ. ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﺞّ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺪّﺗﻰ ﺩﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻴﺎﻯ ﺣﻖّ ﺷﺪ.
ﺗﺬﻛﺮﺓ ﺍﻟﺎﻭﻟﻴﺎﺀ، ﺹ 391"
داستان ها و حکایت های حج ص ۱۶۷
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۵ ساعت 2:51 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید