اسلام راهب مسیحی
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
یکی از علمای مسیحی در صومعه ای در بیابان عبادت می کرد ، دید در راه دو دسته می آیند ، یکدسته سوار بر مرکبها و اسلحه بدست و خوشحال اما دسته ای دیگر اندوهگین و همچون اسیر ، خوب نگاه کرد ناگهان دید سرهایی سر نیزها کرده اند سخت حیران شد که این سرها چیست ؟ وقتی نزدیک شدند ، چشمش به سری ( سر امام حسین ( علیه السلام ) افتاد ) ، دید خونها در لبهای او خشکیده اما چشمها پر فروغ ، در فکر فرو رفت ، گویی با آن سر سخن گفت ، از آنها سؤ ال کرد آنها صاحب سر را معرفی کردند . از رئیس کاروان پرسید ، عمر سعد را به او نشان دادند ، به او گفت : آیا ممکن است امشب تا فردا صبح این سر را به من بدهید گفتند با سر چکار داری ؟ گفت : مطلبی دارم ، هر چه بخواهید به شما می دهم ، سرانجام آنها که دنیا پرست بودند ، ده هزار درهم گرفتند و سر را تحویل راهب دادند .
راهب سر را به صومعه خود برد و شست و خوشبو کرد و روی زانویش گذاشت و تا صبح گریه کرد .
صبح که شد ، ماءمورین نزد او آمدند تا سر را بگیرند ، او خطاب به سر مقدس کرد و گفت : سوگند به خدا جز مالک خودم نیستم ، ( یعنی نمی توانم کاری بکنم ) وقتی روز قیامت شد ، نزد جدت محمد ( صلی الله علیه وآله ) گواهی بده که من گواهی به یکتایی خدا دادم و گواهی میدهم که محمد ( صلی الله علیه وآله ) عبد و رسول خداست ، بدست تو اسلام آوردم و من خادم تو هستم ( 1 ) آری حسین ( علیه السلام ) چراغ هدایت است .
فرازی از خطبه امام حسین ( علیه السلام ) برای لشگر حر در منزلگاه بیضه .
. . . ای مردم ! پیامبر خدا فرمود : هر کس سلطان ستمگری را بنگرد که حرام خدا را حلال کرده و پیمان خدا را شکسته و مخالف سنت رسول خدا است و در میان مردم ، راه ظلم و گناه را می پیماید ، ولی در برابر او گفتار و عمل قیام نکند بر خداست که این آدم ( بی تفاوت ) را در جایگاه عذاب آن سلطان بیفکند ( 2 )
1- مقتل الحسین مقرم ص 216
2- تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 126
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید