داستان یوم الانذار
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
((سیره ابن هشام )) کتابی است که در قرن دوم نوشته شده است . خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم است ولی اصل سیره از ((ابن سحاق )) است که در اوایل قرن دوم می زیسته و این هشام کتاب او را تلخیص و تهذیب کرده است . از کتبی است که مورد اعتماد اهل تسنن است . در آنجا دو قضیه را
نقل می کند که ما در اینجا آن دو را نقل می کنیم :
در اوائل بعثت پیغمبر (ص ) آیه آمد : انذر عشیرتک الاقر بین . (1) خویشاوندان نزدیکت را انذار و اعلام خطر کن .
هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومی به آن معنا نکرده بودند . در آن هنگام علی (ع ) بچه ای در خانه پیغمبر بود . رسول اکرم به علی (ع ) فرمود :
- غذایی ترتیب بده و بنی هاشم و بنی عبدالمطلب را دعوت کن .
علی (ع ) هم غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند . پیغمبر اکرم (ص ) اعلام دعوت کرد و فرمود :
- من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من ماءمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد . ابولهب که عموی پیغمبر بو تا این جمله را شنید عصبانی و ناراحت شد و گفت :
- تو ما را دعوت کردی برای این که چنین مزخرفی را به ما بگویی ؟ !
جار و جنجال راه انداخت و جلسه را به هم زد .
پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی (ع ) دستور تشکیل جلسه را داد . خود امیرالمؤ منین که راوی هم هست می فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد . در دفعه دوم پیغمبر اکرم (ص ) به آنها فرمود :
- هر کس از شما که اول دعوت مرا بپذیرد
وصی ، وزیر و جانشین من خواهد بود .
غیر از علی (ع ) احدی جواب مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد . علی (ع ) از جا بلند شد . در آخر پیغمبر فرمود : بعد از من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود .(2)
(1) قرآن مجید، سوره شعراء، آیه 214.
(2)امامت و رهبری ، صفحه 104 - 103 -داستان های استاد - مرتضی مطهری
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید