ﺳﻮﮊﻩ ﻣﻨﺒﺮ
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺍﺷﺮﺍﻗﻰ ﺍﺯ ﻭﻋّﺎﻅ ﻧﺎﻣﻰ ﻭ ﻣﻠﺎﻯ ﻗﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻰ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﻯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻰ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻢ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺳﺨﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺻﻒ ﺍﻟﺎﻏﻬﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺷﻦ ﻭ ﻣﺎﺳﻪ ﻣﻰ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻛﺮﺩ.
ﺍﻟﺎﻍ ﺟﻠﻮﻳﻰ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﻫﻢ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻧﺪ. ﺧﺮﻛﭽﻰ ( صاحبب خر) ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺯﺩﻥ ﺍﻟﺎﻍ ﺁﺧﺮﻯ ﻛﺮﺩ. ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ: ﻋﻤﻮ! ﺍﻳﻦ ﺧﺮِ ﺁﺧﺮﻯ ﺗﻘﺼﻴﺮﻯ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﺷﻜﺎﻝ، ﺍﺯ ﺧﺮِ ﺍﻭّﻟﻰ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭّﻟﻰ ﺭﺍ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺪﻩ، ﺑﻘﻴﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ.
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ. ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻟﺎﻯ ﻣﻨﺒﺮ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻳﻚ ﺳﺮﻯ ﺍﺯ ﻓﺴﺎﺩﻫﺎﻯ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺯﻳﺮ ﺳﺮ ﺟﻠﻮﻳﻰ ﻫﺎﺳﺖ.
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻣﻌﻠّﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺧﻮﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ.
ﺍﮔﺮ ﻛﺪﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻫﺎﻟﻰ ﺩﻩ ﺧﻮﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ. ﻭ ﺍﮔﺮ...
-خاطرات آقای قرائتی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 0:30 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید