حکایتی از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می گفت:
بعداز فوت مرحوم شیخ،ایشان را در خواب دیدم، از او سوال کردم در چه حالی؟
گفت : فلانی من ضرر کردم !!
گفتم شما ضرر کردی ؟! چرا ؟!
فرمود: زیرا که خیلی از بلاها که بر من نازل می شد با توسل آنها را دفع می کردم،
ایکاش حرفی نمی زدم چون الآن می بینم برای آنهایی که در دنیا بلاها را تحمل
می کنند در اینجا چه پاداشی می دهند ..
(برگرفته از کتاب کرامات معنوی:سیدعباس موسوی)
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 12:54 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید