بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

نوجوان که بود ، ساواک دستگیرش کرد. رفتم ملاقاتش و دیدم اوضاعِ زندان اصلاً خوب نیست. اتاقهای زندان بسیار کوچک و قدیمی و کاملاً غیر بهداشتی بود. به سید حسین‌گفتم: چه چیزی لازم داری تا برات بیارم؟ گفت: فقط یه جلد قرآن برام بیارین...
.
خاطره ای از زندگی سردار شهید سید محمد حسین علم الهدی
منبع: کتاب لحظه های آشنا ، صفحه ۱۱