شوريده دل
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
سعدي گويد : يك شب از آغاز تا انجام ، همراه كارواني حركت مي كردم . سحرگاه كنار جنگلي رسيديم و در آنجا خوابيديم . در اين سفر شوريده دلي (مجذوب حق شده ) همراه ما بود ، نعره از دل بركشيد و سر به بيابان زد ، و يك نفس به راز و نياز پرداخت .
هنگامي كه روز شد به او گفتم : اين چه حالتي بود كه ديشب پيدا كردي ؟ در پاسخ گفت : بلبلان را بر روي درخت و كبكها را بر روي كوه ، قورباغه ها را در ميان آب و حيوانات مختلف را در ميان جنگل ديدم ، همه مي ناليدند ، فكر كردم كه از جوانمردي دور است كه همه در تسبيح باشند و من در خواب غفلت
حكايتهاي گلستان ص 127
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 18:34 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید