بسم الله الرحمن الرحیم

 

شخصی آمده بود مدینه و اموال او را دزدیده بودند
وارد مسجد شد در حالی که امیرالمومنین علیه السلام سخنرانی می کرد، گفت: وای، بر من ظلم شده است.
حضرت دستور داد بنشین
بعد از خطبه فرمود: بیا جلو و او نزدیک آمد
حضرت فرمود:
به اندازه ریگ های بیابان و موهای حیوانات به علی بن ابی طالب ظلم شد.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏28 ص 373

 

روزی امیر المومنین علیه السلام در کوفه سخنرانی می کرد و در پایان سخن فرمود:
ای مردم آگاه باشید همانا من سزاوارترین مردم نسبت به مردم هستم و از زمانی که پیامبر از جمع ما رفت پیوسته مظلوم واقع شدم.
در این زمان اشعث بن قیس بلند شد و گفت یا امیرالمومنین چرا اینقدر این جمله را تکرار می کنید که من مظلوم واقع شدم در حالی که برای شما سپاهی و گروهی بودند که از حق شما دفاع کنند
حضرت فرمود:
تو چیزی گفتی و حال سخن مرا گوش کن
هیچ چیز مرا منع نکرد الا پیمانی که با رسول خدا بستم
که پیامبر به من فرمود:
ای اباالحسن! امت بعد از من عهد و پیمان ها را نقض خواهند کرد و تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی
عرض کردم یا رسول الله در آن زمان چه کنم و چه وظیفه ای دارم؟

پیامبر فرمود:
اگر ناصر و یاوری پیدا کردی قیام کن و اگر یارانی پیدا نکردی سکوت کن و دست از قیام بردار تا اینکه با مظلومیت به من ملحق شوی.

بعد از اینکه پیامبر از دنیا رفت من مشغول تدفین و نماز بر بدن او بودم و در خانه نشستم تا قرآن را جمع آوری کنم
بعد از اینکه از کارم فارغ شدم
دست حسن و حسینم را گرفتم تا حق خودم را بگیرم
و مردم را به یاری خود دعوت کنم
ولی بیش از چهار نفر مرا یاری نکردند: و آنها سلمان، ابوذر، عمار و مقداد بودند....

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 191

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم