راز دل
بسم الله الرحمن الرحیم
محمّد بن هارون همدانی می گوید:
پانصد دینار سهم امام بدهکار بوده و از این جهت دلتنگ شده بودم. با خود گفتم: چند باب دکان دارم آنها را به پانصد و سی دینار می فروشم و پانصد دینار آن را به امام زمان علیه السّلام تسلیم می کنم. به خدا قسم! در این مورد با کسی سخنی نگفتم و حرفی نزدم.
امام علیه السّلام به محمّد بن جعفر نوشته بودند: دکانها را از محمّد بن هارون به عوض پانصد دیناری که به ما بدهکار است تحویل بگیر![1]
پی نوشت
[1] خرايج ج 1، ص 272، في معجزات الامام صاحب الزمان؛ بحار الانوار، ج 51، ص 294.
منبع : ارشاد، حسن؛ داستانهایی از امام زمان(علیه السلام)، ص: 58
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ ساعت 15:57 توسط سعید
|
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید