بسم الله الرحمن الرحیم

 

در یکی از نقاط یمن، شخصی (پیرمرد) معتقد به خدا بود و باغ و بستانی داشت و فقرا را از آنها بهره مند می ساخت. هنگام برداشت محصول، مقدار نیاز خود را برمی داشت و بقیه را به فقرا صدقه می داد. وقتی پدر از دنیا رفت و باغ به دست فرزندان رسید گفتند ما فرزند و عیال زیاد داریم و نمی توانیم کار پدر خود را انجام دهیم و بنا گذاشتند بر محروم کردن فقرا و با هم قرار گذاشتند صبح زود حاصل باغ را جمع کنند تا فقرا اطلاع پیدا نکنند. امّا طائف (یعنی گردبادی که در آن آتش بود، شبانه چرخی در باغ زد و همه چیز را از بین برد. برادران صبح زود به راه افتادند و به گونه ای صحبت می کردند که فقرا و مستمندان متوجه نشوند. به باغ که رسیدند چون وضع را دگرگون دیدند، گفتند نکند راه را گم کرده و اشتباه آمده ایم. فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ.[1] بعد به خود آمدند و با کمی تأمل دانستند خداوند آنها را از نعمتهای خود محروم کرده است. برادر میانی که از همه عاقل تر و مال تر بود، گفت: مگر به شما نگفتیم تسبیح خدا را بگویید و به سوی خدا بروید. همه برادران اتفاق داشتند فقرا را راه ندهند و تنها این یک نفر از برادران می گفت باید به خدا توجه داشته باشیم و فقرا را محروم نکنیم، اما به سخن او گوش ندادند. در این هنگام که کار از کار گذشته بود بعضی از برادران بر بعضی دیگر رو کردند و در حالی که همدیگر را ملامت می کردند گفتند:

چرا چنین کردیم! آن گاه رو به درگاه خدا آوردند و گفتند: خدایا، ما اهل طغیان بودیم و به نعمت مغرور شدیم، ولی از رحمت تو ناامید نیستیم و امید است بهتر از آن را به ما عنایت کنی.[2] در اینجا مناسب است کلامی را هم از مرحوم نراقی نقل کنیم. ایشان صاحبان اموالی را که به داده های الهی مغرورند، چهار دسته می داند:

1.کسانی که حریص به ساختن مراکز خیریه هستند؛ هرچند از راه حرام و خودداری از پرداخت صدقات واجبه به فقرا و غیره باشد.

2.کسانی که به طور آشکار صدقه می دهند و انتظار مدح دارند.

3.کسانی که اموال را از غیر راه حلال بدست می آورند.

4.ثروتمندان بخیل.[3]

پی نوشت ها

[1] قلم (68) آيه 26.

[2] تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 334.

[3]جامع السعادات، ج 3، المقام الرابع، ص 30

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم