زلیخا و پیامبر آخرالزمان
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
زليخا اجازه حضور در نزد يوسف خواست.
به او گفتند: ما دوست نداريم كه تو را به پيش او ببريم به خاطر آن بديهايى كه تو به او روا داشتى.
زليخا گفت: من از كسى كه از خدا مى ترسد نمى ترسم.
وقتى زليخا وارد شد، حضرت يوسف (علیه السلام) فرمود: اى زليخا چرا رنگ و روى تو را دگرگون مىبينم.
عرضه داشت: حمد خداى را كه پادشاهان را به معصيت، بنده ساخت و بندگان را به طاعت، پادشاه كرد
يوسف به او فرمود: علت آن كارهاى تو با من چه بود؟
عرضه داشت به خاطر زيباييت اى يوسف،
فرمود: چه مىكردى اگر در زمان پيامبر آخر الزمان مىبودى و او را مىديدى كه نامش محمد (صلی الله علیه و آله) است كه از من زيباتر و نيكو خلقتر و بخشنده تر مىباشد.
عرضه داشت: راست مىگويى!
يوسف فرمود: چگونه فهميدى كه من راست مىگويم
گفت: چون وقتى كه نام او را بردى محبت او در قلب من جاى گرفت.
خداى تعالى به يوسف وحى فرمود كه زليخا راست گفت، من هم به خاطر دوستى او با محمد و آلش او را دوست دارم آنگاه خداى تعالى به يوسف امر كرد كه او را تزويج كن!
آداب راز ونياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعي)، ج1، ص: 143
حضرت علی(ع) در این باره می فرماید: «کسی که ما را دوست دارد، باید به رفتار ما عمل کند و لباس پرهیزکاری را بپوشد».1
1. خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج 5، ص 303
سالروز رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید