بندگی خدا
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
حضرت على عليه السلام مى فرمود:
( (مرد با شرف اگر در جامعه به بزرگترين مقام و پايه نايل شود، هرگز خود را نمى بازد و از مسير فضيلت خارج نمى شود. او مانند كوه پابرجاست كه وزش بادها قادر نيست به حركتش درآورد و متزلزلش نمايد. ) )
غررالحكم، ص ۴۰۷
خواجه ابومنصور، وزير سلطان طغرل، مردى دانا و لايق، قوى النفس و با شخصيت و خداپرست و درستكار بود. او در انجام وظايف دينى مراقبت كامل داشت.
معمولا همه روزه پس از اداى فريضه صبح مدتى روى سجاده مى نشست و ادعيه و اذكارى مى خواند. پس از آن كه آفتاب طلوع مى كرد جامعه وزارت را مى پوشيد و به دربار مى رفت.
روزى سلطان طغرل، وزير را قبل از طلوع آفتاب احضار كرد.
ماءمورين به منزل وى رفتند و او را در حال خواندن دعا ديدند. امر پادشاه را ابلاغ نمودند، ولى وزير به گفته آنان توجهى نكرد و همچنان به خواندن ادعيه ادامه داد. ماءمورين بى اعتنايى او را بهانه كردند و به عرض رساندند كه وزير نسبت به اوامر پادشاه احترام نمى كند و با اين سخن، سلطان طغرل را به سختى خشمگين كردند.
وزير پس از فراغت از عبادت سوار شد و به دربار آمد. به محض ورود، شاه با تندى به وى گفت: ( (چرا دير آمدى؟ ) )
وزير در كمال قوت نفس و اطمينان خاطر عرض كرد:
( (اى پادشاه، من بنده خداوندم و چاكر سلطان طغرل! تااز بندگى خدا فارغ نشوم نمى توانم به وظايف چاكرى پادشاه قيام نمايم. ) )
گفتار محكم و پر از حقيقت وزير، شاه را سخت تحت تاءثير قرار داد و ديده اش را اشك آلود كرد. به وزير آفرين گفت و سفارش كرد كه همواره به اين روش ادامه بده و بندگى خدا را بر چاكرى ما مقدم بدار، تا از بركت آن امور، كشور همواره بر نظم صحيح استوار بماند.
جوامع الحكايات، ص ۱۷۳. كودك از نظر وراثت و تربيت، ج ۲، ص ۴۴۶
داستان هاى شيرين و حكايات خواندنى در محضر استاد سخن، زبان گوياى اسلام مرحوم فلسفى رحمة الله عليه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید