عایشه و گریه حضرت زهراء علیها السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید:
روزی عایشه به طرف فاطمه زهراء سلام اللّه علیها آمد و به آن حضرت عتاب کرد و بر سرش فریاد کشید: ای دختر خدیجه! برای چه این قدر به خود می بالی و فخر می کنی؟
مگر مادرت چه فضیلتی بر ما دارد؟
او هم زنی مانند ما خواهد بود.
چون حضرت فاطمه سلام اللّه علیها صدای عایشه و آن زخم زبان ها را شنید، گریان شد و به نزد پدرش، رسول خدا صلوات اللّه علیه حرکت کرد.
در این هنگام، حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله علّت گریه دخترش را جویا شد.
فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اظهار داشت: پدرجان، رسول خدا! عایشه نام مادرم را به زشتی یاد کرد و من از این موضوع اندوهناک و گریان شدم.
حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله با شنیدن این سخن، غضبناک شد و به عایشه خطاب کرد و فرمود: ای حُمیراء! آرام و ساکت باش، چرا که خداوند متعال، زن پر محبّت و صاحب فرزند را میمون و مبارک گردانیده است.
و خدیجه نیز از همان جمله زنانی می باشد، که رحمت و فیض خداوند متعال، شامل حالش گشته و تاکنون برای من چند فرزند آورده است.
و ای عایشه! تو از جمله کسانی هستی که خداوند تو را عقیم و ناتوان از زایمان قرار داده است.[1]
پی نوشت ها
[1] بحارالا نوار: ج 16، ص 3
منبع : چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام ، عبداللّه صالحى
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
در طول تاریخ بیان داستان همواره الهام بخش انسان در مسیر زندگی بوده وهست وبنده تلاشم براین است که که با جمع اوری این حکایات ره توشه ای برای طی این مسیر برای شما دوستان عزیز فراهم کنم.هدف بیان قصه براساس آیه ((بیان کن داستانها را شاید بیندیشند))تفکر است..امید است که بنده را در این ره یاری فرمایید