عرفا چگونه بودند؟

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

جوانی پارچه ای را نزد پیرمرد خیاط برد واز او خواست با آن پارچه کت و شلوار برایش بدوزد خیاط قبول کرد  ،  اجرت کار ۱۵ تومان مشخص شد و جوان چند روز بعد برای تحویل لباسش آمد و مبلغ ۱۵ تومان پرداخت کرد پیر مرد خیاط با لبخند ۵ تومان پس داد وقتی جوان علت را جویا شد گفت: ما طی نمودیم اجرت ۱۵ تومان  باشد و من راضی هستم چرا ۵ تومان پس دادید ؟
پیرمرد خیاط گفت گمان میکردم این کت و شلوار یک روز و نیم کار میبرد ولی یک روزه تمام شد دستمزد من در یک روز ده تومان کافی است .  این گونه میشود پیرمرد خیاطی میشود شیخ رجبعلی خیاط و حضرت امام عصر برای دیدنش به مغازه اش میرود و با او نشست و برخواست میکند

📚کیمیای محبت 

🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺

دین هجرت است... 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در فقه میگوییم هر وقت دیواره های شهر از دید توپنهان شد، باید نماز را شکسته بخوانی؛ حالا شدی مسافر! یا میگوییم آن گاه که دیگر صدای اذان رانشنیدی، آن وقت مسافرى؛ حالا ما میگوییم آن گاه که آوا و آهنگ هواهای نفسانی به گوش دلت نرسید، آن موقع تو مهاجرى آن گاه که دیواره های شهرمادیت از دیدت پنهان شد، آن موقع تو
مسافری! تا دیواره های تعينات را می بینی، تا در بیت مظلم نفس هستی، تا اذان کثرات به گوش دلت می رسد، هجرت نکردهای و مسافر نیستی دین هجرت است و معنای دین داری هم عدم تعلق به امور مادی و دنیایی است.

آیت الله مجتبی تهرانی 
 کتاب سلوک عاشورایی

🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺

 

رئیس زشت قبیله

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

رئیس یكی از قبایل كه مردی شجاع، سلحشور و نامدار بود، چهره ای آبله گون با چشمانی برآمده، بینی زخم رسیده و بسیار زشتی داشت. او برای بیعت كردن نزد پیامبر(ص) آمده بود و در ضمن صحبت عرض كرد، «یا رسول الله! اگر بخواهی یكی از دخترانم را به عقد ازدواج شما درآورم.» یكی از همسران حضرت كه این سخن را شنید، گفت، «آیا دختران تو از خودت زیباترند؟» وی پاسخ داد، «از این لحاظ خودم وضع بهتری دارم.» حضرت از این سئوال و جواب تبسم فرمودند و گفتند، «سعادت آدمی صرفاً به زیبایی بستگی ندارد و من برای سعادت ایشان دعا می كنم.»ر

منبع : كلید معرفت، ص ۸۳؛ مدرس، مرتضی

🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺

عمر واقعى آن است كه در تحصيل دانش بگذرد

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 
وقتى اسكندر جهت فتح ممالك  به شهرى رسيد كه در آب و هوا و نعمت و صفا نظير آن را نديده بود فرمان داد تا در آن حوالى سراپرده بر پا نمايند. 
ناگاه به قبرستانى رسيدند ديد بر قبر يكى نوشته شده او يكسال عمر كرده و بر ديگرى نوشته سه سال و بر ديگرى پنج سال و خلاصه هيچيك را عمر از پانزده سال و بيست سال بيش نبود در حيرت شد كه چگونه در چنين آب و هواى خوب عمر اندك باشد. 
فرستاد جمعى از اعيان شهر را حاضر كردند و همه را معمّر و كهنسال يافت، از معماى عمر كم قبرها پرسيد گفتند: اموات ما نيز مانند ما عمر زياد كرده اند ولى روش ما اين است كه از ايام زندگى خود آنچه براى تحصيل علم و دانش و تكميل نفس گذرانديم از عمر خود شماريم و بقيه را باطل و بيهوده دانيم پس هر كه از ما درگذرد آن مقدار زمان را حساب كنند و بر روى قبر او نويسند كه با علم و دانش بوده است. 
اسكندر را اين سخن و عادت بسيار پسنديده آمد وآنها 
را تحسين كرد.

منبع: داستانهایی از فضیلت علم علی میرخلف زاده ص۴۵ 

🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺